تبليغاتX
تنهايي عشق

تنهايي عشق

هرکس که تو رو از من بگیره شب تب کنه و سحر بمیره

دیگه .....

                          

                                دیگه دستای گرمت واسه همیشه رفتن                               

منو تنها گذاشتن نازنینم

 

مثل ابر بهارم که همش دارم می بارم

کجایی ای عزیزم ای ناجی من

 

برای دیدن دوباره ی تو

روزی هزار دفعه من می میرم

 

وقتی ستاره ها رو توی آسمون می بینم

یاد چشمای قشنگ تو می افتم

 

برای تو می مونم تا ابد یادت می مونم

شب و روزم که بی تو سوت و کورم

 

روزای با تو بودن دیگه برنمی گردن

آرزومه که فقط تو رو ببینم

 

قلب تو قشنگ ترین قلب تو دنیا

مثل آسمون می مونه مثل دریا

 

می دونم بدون تو من ، تک و تنهام

توی غربت می مونم غرق غم هام

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

عطر زرد گل ياس و نمي خوام

نمره ي بيست كلاس و نمي خوام

من فقط واسه چشِ تو جون مي دم

عاشقاي بي حواس و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

عشق رو نقطه ي جوش و نمي خوام

دوره گرد گل فروش و نمي خوام

اوني كه چشاش به رنگ عسله

مجنون خونه به دوش و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

من كسي با قد رعنا نمي خوام

چشاي درشت و گيرا نمي خوام

دوس دارم قايق سواري رو ولي

جز تو از هيچ كسي دريا نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

موهاي خيلي پريشون نمي خوام

آدم زيادي مجنون نمي خوام

مي دوني چشم منو گرفتي و

جز تو هيچي از خدامون نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

چشم شرقيِ سياه و نمي خوام

صورتاي مث ماه و نمي خوام

آخه وقتي تو تو فكر من باشي

حق دارم بگم گناه و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرفاي نقره اي رنگ و نمي خوام

اون دوتا چشم قشنگ و نمي خوام

حتي اون كه بلد شكار كنه

صاحب تير و تفنگ و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

شعراي ساده و تازه نمي خوام

اونكه مي گه اهل سازه نمي خوام

من دلم مي خواد تو رو داشته باشم

واسه اين كارم اجازه نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

سفر دور جهان و نمي خوام

رنگاي رنگين كمان و نمي خوام

لحظه و ساعت و عمر من تويي

نو كه نيستي من زمان و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

فالاي جور و واجورو نمي خوام

نامه هاي راه دور و نمي خوام

واسه چي برم ستاره بچينم

ماه من تويي كه نور و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

آذر و خرداد و تير و نمي خوام

آدماي سر به زير و نمي خوام

من خودم ديگه يه جور زندونيم

حق دارم بگم اسير و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

حرف خيلي عاشقونه نمي خوام

دل رسوا و ديوونه نمي خوام

يا تو ، يا هيچ كس ديگه

به خدا خدا هم خودش مي دونه نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

خرداد و ارديبهشت و نمي خوام

بي تو من اين سرنوشت و نمي خوام

يكي پرسيد : اگه آخرش نشنه؟

حتي اين خيال زشت و نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

بي تو چيزي از اين عالم نمي خوام

تو فرشته اي ، من آدم نمي خوام

مي دوني ؟ خيلي زيادي واسه من

هميشه عادتمه كم نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

منو باش ، شعر و نموشتم واسه كي

تويي كه گفتي شما رو نمي خوام

من تو رو مي خوام اونا رو نمي خوام

نفسم تويي هوا رو نمي خوام

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

sogol

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

جیـــــــــگـــر

رو تو خيلي بيشتر از اين حرفا حساب باز مي كردم ...... ناراحت نشو ولي تازه مي فهمم كه مردم راست ميگفتن كه تو آدم دو رويي هستي ........................................................ يه روت ماهه ، يه روت گل ....... يكي از يكي قشنگ تر و دوست داشتني تر.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

روزی که آمدی تو .....

روزي كه آمدي تو ، من دلشكسته بودم

دروازه ي دلم را ، با عشق بسته بودم

 

روزي كه آمدي تو ، بي واژه مانده بودم

من شعر عاشقي را ، با اشك خوانده بودم

 

روزي كه آمدي تو ، باران چه بي ريا بود

بر روي بام خانه ، اين نغمه ي خدا بود

 

پيش از حضور سبزت ، در باور من اين بود

در كلبه ي خيالم ، او عشق آخرين بود

 

پيش از حضور سبزت ، او خوب و نازنين بود

چشمان پر غرورش ، زيباترين نگين بود

 

با ديدن تو اما ، اين دل دوباره لرزيد

عشقي كه آهنين بود ، از هم گسست و پاشيد

 

تو با نگاه گرمت ، دل را نويد دادي

سرماي آرزو را ، نور اميد دادي

 

وقتي كه رفته بودي ، من عاشق تو بودم

تو خوب و ساده بودي ، من لايقت نبودم

 

حال ، هميشه باران ، زيبا و دلنشين است

سر مشق خاطراتم ، با ياد تو عجين است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

قلم عشق

آنچنان ديوانه وار مجنون توام كه بايد گفت عشقِ ليلي و مجنون به پاي عشق من همانند قطره يي از درياست .

پس بدان كه تا چه حد دوستت دارم .

نگاه تو اميد زندگي من است و اگر روزي به بي مهري نگاهم كني بايد گفت لحظه هاي زندگي ام به شمارش افتاده است .

ماه هاست كه خانه ي دل من از درون در حال سوختن است ، نه كسي دود و نه آهي از آن را مي بيند . آري! در هيبت دنيا هيبت عشق از همه بالاتر است .

كاش هميشه به خواب روم تا رويت را ببينم يا اگر در بيداري هستم تو در جلوي ديدگانم با لبخند اعلام حضور كني .

نازنين! اگر اختياري از زمانه در دستانم بود تمام دقيقه ها و لحظه هايم را به پايت مي ريختم ، ولي افسوس كه حتي ثانيه اي هم در اختيارم نيست.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

وقتي ميام ببينمت

                                                                  

                                خيال نكن ديوونه ام وقتي مي گم دوست دارم

 

                                   وقتي مي گم بخاطرت پا روي دنيا مي ذارم

 

                                     خيال نكن ديوونه ام وقتي برات گل ميارم

 

                                      وقتي عكساي تو رو توي اتاقم مي ذارم

 

                                   هميشه بهترينِ من ، فقط مي خوام ببينمت 

گل مي شم از چشماي تو وقتي ميام ببينمت  

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

بازم كاش ...... انگار بدون " كاش " نمي شه زندگي كرد

كاش جاي اين دوتا بوديم ولي حيف كه فعلاً نمي شه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

اينم يه مدلشه

رفتم پيشِ طبيب ز نهايتِ درد                                          

 

                          كه چاره ي عشق را چه بايد كرد‌؟

 

طبيب 6 بوسه برايم نوشت :

 

                          دو تا صبح و دو تا ظهر و دو تا شب

                                                                   

                                        

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

كاش

                                كاش قلبم دردِ پنهاني نداشت

 

                                                           چهره ام هرگز پريشاني نداشت

 

                                برگهايِ آخرِ تقويمِ عـــشــــق

 

                                                            حرفي از يك روزِ باراني نداشت

 

                                كاش مي شد راهِ سختِ عشق را

 

                                                           بي خطر پيمود و قرباني نداشت

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

نيست مي شوم بدون تو

وقتي هستي ، نيستم .......... وقتي نيستي ، هستم .......... وقتي نيستم ، هستي .......... وقتي هستم ، نيستي ........... اي همه ي نيست شده ي هستيِ من .......... هستيِ من نيست مي شود وقتي نيستي !!!!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

از زندگي متنفرم اما تو رو دوست دارم .......... مي خوام برم اما موندن با تو رو دوست دارم .......... مي خوام از يادم بري اما يادِ تو رو دوست دارم .......... مي خوام خوشحال باشم ام غمِ تو رو هم دوست دارم .......... مي خوام زندگي كنم ام مرگ رو دوست دارم ........... از گرما دارم مي ميرم اما آفتاب رو دوست دارم .......... مي خوام با تو بمونم ولي تو منو نمي خواي .......... مي خوام بگم كه تو رفتي !!!!!..... ولي چطور اين حرف رو بزنم وقتي مي بينم كه هنوز هستي‌‌ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                  

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

زبانش چون كليدي قفل دندانِ سپيدش را زهم بگشود و با من گفت‌ :


دلت را شاد مي بينم ، گلستانِ اميدت را زغم آباد مي بينم

 

تو هرگز بندِ در محبس نخواهي بود ، تو را آزاد مي بينم

 

و من هرگز به فالِ كلـّي ام خوش بين نخواهم بود ،

 

چرا كه بعدِ مرگش سالها رفتست و من به دل ، شادي نمي بينم

 

به گلزار اميدم رنگِ آبادي نمي بينم

 

هميشه برده ي زندان غم بودم و هرگز رنگ آزادي نمي بينم

             

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

عشق يعني

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 

عشق يعني گريه ها يا اشكِ تر

 

عشق يعني سوختن و ساختن

 

عشق يعني مستِ يك ليلي شدن

 

همچو مجنون ، در دلِ صحرا شدن

 

عشق يعني همسفر با غم شدن

 

همچو شمعي سوختن تا كم شدن

 

عشق يعني رفتن سويِ دوست

خانه كردن در درونِ كويِ دوست

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 


عاشقم‌ ، عاشق ستاره صبح

عاشق ابرهاي سرگردان

عاشق روزهاي باراني

عاشق هرچه نام توست بر آن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

سعي كن بياموزي

به چشمانت بياموز كه هر كس ارزش ديدن ندارد .... به دستانت بياموز كه هر گلي ارزش چیدن ندارد .... به قلبت بياموز كه هر كس ، كُنج آن جاي ندارد و بياموز كه‌:

آبي بودن ، عـــــشـــــــــق مي خواهد.

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

*sogol*

       

هنوز عشق توام بر سر است ، باور كن       هنوز عكس تو در ساغر است ، باور كن    

                                                     

      

     به سادگيِ دلِ من نبوده و نيست           زبس به وصل تو خوش باور است ، باور كن             

             

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

عشق چيست

                          

((آنقدر با غم رفيقم كه ديگر شادي را نمي شناسم))

 

عشق، ماوراي زندگي

 

عشق، پرنده ي احساس

 

عشق، جرمي بي مدرك

 

عشق، كنيزي بي مُزد

 

عشق، سوژه اي براي تنهايي

 

عشق، مرگ زود رس

 

عشق، كتابي نخوانده

 

عشق، گرماي آتشين

 

عشق، رهگذري با غرور

 

عشق، حكايت بودن و نبودن

 

عشق، تولدي ديگر

 

عشق، علامت تعجب

 

عشق، همسفري راز دار

 

عشق، پيمانه ي پريشاني، دلتنگي ، جدايي

 

عشق، تضاد جدايي

 

عشق، جايگاهي ابدي

 

عشق، يعني علاقه ي شديد قلبي

و عشق يعني گريستن.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

بر جدار کلبه ام که زنگیست با خطهای سیاه عشق يادگارها كشيده اند

ولی مي توان چون *صفر* در *تفريق* و *ضرب* و *جمع* حاصلي يكسان داشت.

  

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

مهمانی خاک

تو از باريدن برف برايم گفتي، اما من مي گويم که زمين شکافته است

دل من خون مي گريد

من مي گويم تو آمدي با تمام وجود،

وجودي سرشار از آنچه به آن معبود مي گويند

تو مالا مال از عبادت هستي

شب و روز برايم غريبه بود، زندگيم بي قراري

براي آن لحظه که معبودم را در آغوش کشم

تو به مهماني ستاره ها رفته بودي ، ولي من مي دانم به مهماني خاک خواهم رفت

نه ، رفته ام

خاکي سرد ، خاکي که همه از آن شکل گرفته ايم

در قعر قبر سنگبن دلم ، آنجا که عشق را به فراموشي سپرده بودم در شامگاهي سرد، در زير سنگيني سنگ ، شکافت ، باريکه اي نور به اين گور تابيد

نوري که آتشش جهان را خواهد سوزاند

در فشار قبر ، در زير خروارها خاک برخواستم،

با دستاني لرزان از نااميدي ، خاک ها را کنار زدم

نگاهم را به آسمان دوختم

نگاه ديده هايم ناديده شد

چرا که وجود تو دنيا را فراگرفته بود

گرماي عشق پاک تو ، تمامي برف ها را آب نموده بود

دلم مي خواست برف بودم و در گرماي تو ذوب شوم، ار آن بالاتر بخار شوم م به آن بالا ها ، در کنار تو بيايم

ولي افسوس

من سنگي بيش نبودم ولي گرماي تو چنان بود که دل سنگ مرا هم آب کرد

و حالا اينجا نشسته ام

به آن اميد که دوباره بيايي

به آن اميد که گرماي تو که مرا از آغوش ظلماني خاک بيرون کشيد، دوباره بر من بتابد

نرا رشد دهد و دراين راه برايم راهبر باشد

نمي دانم  کي، و چگونه با تو خواهم بود

ولي اگر خودت را درکنار ندارم ،يادت، گرماي دستنات ، عطر وجودت هست

به اميد آن روز و با آروزي اينکه باشم و وجودت را ذوب نمايم

                                                                                

             

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

اگر ديوونت بود عاشقش باش....

اگر عاشقت بود دوسش داشته باش...

اگر دوست داشت بهش علاقه نشون بده...

اگر بهت علاقه نشون داد بهش لبخند بزن...

اين جوری ميشه که هميشه يه پله ازش پايين تری و اگر يه روز

جا بمونه تازه ميشيد مثل هم...

خودش میدونه که دیوونه وار دوسش دارم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

نامه ی من به تو

سلام
سوگل مهربونم ...
عسلم چطوری .....؟

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را

هر گز نگیرد در قلب من کسی جای تو را

باز هم منم ...مرتضات....حقیرت .... عاشقت ....کسی که دیوانه وار دوستت داره و تا بی انتها به دنبال تو خواهد دوید.....
بله منم مرتضی .... حقیره تو ....تویی که امید زندگی بهش دادی ....تویی که به او عشق رو فهموندی ....تویی که در نظر او فرشته ایی از جانب خدا هستی ...
پس سلامش را بپذیر و دریابش....
برای تمام لحظه های با تو بودن لحظه شماری می کنم و آرزویم زندگی در کنار توست.
تو را به قلب وازه های شعر برده ام و در میان سینه عشق فشرده ام برای دیدنت ببین چه عاشقانه من تمام سنگفرش کوچه را شمرده ام.
ای کاش اشک بودم تا با دیدگانت به دنیا می آمدم و بر روی گونه هایت می مردم و بر روی لبانت می نسشتم تا بدانی چقدر دوستت دارم .
دوست ندارم که بگویم دوستت دارم
دوست دارم که درک کنی دوستت دارم
قشنگ تر از حقیقت نیست پس به قشنگی حقیقت دوستت دارم ..پیشکش به تو عزیزم ،عشق و آرزویم سوگل مهربونم... خوشبختی مطلق من در معنای با تو بودن است پس جاودان بمان تا بمانم .تنها برای قلب مهربان تو می نویسم که اولین عشق بی انتهای زندگی ام هستی امیدوارم همچون سرو همیشه سرافراز و سربلند باشی.
ماه من، نرگسه من دوستت دارم تنها آرزویم همیشه بودن در کنار توست .
ای تمام هستی بدان که آفتاب پر مهرت در آسمان قلبم هرگز غروب نخواهد کرد
چرا که دیوانه وار دوستتت دارم 

خورشيد تابانم قسم بر نام سبز تو در اين شبهاي بغض آلود فقط شوق حضور توست اگر گاهي غزل خوانم اگر اين روزها حال و هوايم سخت پاييزيست شبيه قاصدک بي طاقت و از خود گريزانم ولي با عشق تو جاويد چون ققنوس خواهم ماند....منتظر تو ...

بهار فرا می رسد و عشق چون آب روان می گذرد

تابستان فرا می رسد وشاديها از پی رنجها می گذرد

پاييز فرا می رسد و موج نگاهای رنگارنگ نيز می گذرد

زمستان فرا می رسد و روزهای سياه و سفيد می گذرد

و من بر جای می مانم ...!

اگه هزار نفر تورو دوست داشته باشند بدون که یکی از اونا منم

اگه صد نفرتورو دوست داشته باشند بدون که یکی از اونا منم

اگه ده نفر تو رو دوست داشته باشند بدون که یکی از اونا منم

اگه یه نفر تو رو دوست داشته باشه بدون اون یه نفر منم

اگه هیشکی دوست نداشته باشه بدون که من مردم

هميشه دوستت دارم

از پنجره کوچک تنهاییم با تو حرف می زنم و از پشت دیوارهای دلتنگی هر شب با قایق شکسته ام بر روی اشک ها برای یافتن تو تا انتهای ظلمت پارو می زنم.
چشمهاي خيس تو بهانه شد
شعرمن دوباره عاشقانه شد
حرفهاكه دردلم نهفته بود
بازروي كاغذي روانه شد...
من كجا وعاشقانه هاي شعر؟
چشمهاي خيس تو بهانه شد

اگر فاصله ها باعث عشق اند
پس نزديكي ها به چه درد مي خورند؟

هر چي آرزوي خوبه مال تو....
هر چي كه خاطره داريم مال من....

اون روزاي عاشقونه مال تو.....
اين شباي بيقراري مال من........
سوگل مهربونم دوستت دارم و امیدوارم تو هم منو دوست داشته باشی و دوست داشتنت را مثل من به همه نشان بدی و اثبات کنی کسی نمی تونه جای منو بگیره همینطور که من با صدایی رسا به همه دنیا فهماندم و می فهمانم که فقط تویی خدای من ....
سوگلم دوستت دارم دیوانه وار


+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

بي وفا

خودت نيستی خيالت پيش رومه                دوبـــــــاره ديـــدن تـــــو آرزومــــــه
       جـــــدا از عطر گــرم اون نفسهات                
برايـــــم زنـــدگی کردن حــــــرومه

صدات مــونده نميــــره از تو گوشم         نگات مونده که برده عقل و هوشم
        خـودت نيستی ولی يادت باهــامه         رفيــــق گــــريه ها و غصه هـــــامه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

بابا تو ديگه كي هستي

شنيدم مي گذري از همه آسون

 

چه حرفايي شنيدم از اين و اون

 

وست فرقي نداره كي ميخوادت

 

شنيدم عاشقي رفته ز يادت

 

ولي من با تموم ادَعاتم

 

از اينجا تا آخره دنيا باهاتم

 

چيكار كنم دلم پيشت اسيره

 

نصيحتم تو گوش من نمي ره

 

بابا تو ديگه كي هستي

 

دست شيطونو بستي

 

ميون صدتا عاشق

 

بگو مال كي هستي

 

يه روز گفتي كه با من مهربوني

 

صداقتو توي چشام مي خوني

 

با حرفات جاتو وا كردي تو سينه

 

رگ خوابه منه ساده همينه

 

خلاصه ما شديم خراب چشمات

 

تا آخرم نشستيم پاي حرفات

 

حالا تو رفتي و ما رو جاگذاشتي

 

مارم مثل همه تنها گذاشتي

 

تو كه نمي توني با يكي بموني

 

چرا دل نمي دي،دل مي سوزوني

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

وقتی آغوشت رو واسه شونه های لرزونم باز می کنی....

 

وقتی سفت و محکم بغلم می کنی....

 

وقتی سرت رو روی شونه م میذاری و می گی" آخیش".....

 

وقتی دستامو تو دستات فشار می دی....

 

وقتی نفست رو روی صورتم حس می کنم....

 

وقتی داغی تنت رو لمس می کنم....

 

وقتی لبام با لبات یکی میشه....

 

وقتی چشمامو می بندم و آه می کشم....

 

وقتی نگات می کنم و لبخند می زنم....

 

وقتی نفسم به شماره می افته....

 

دلم می خواد اون لحظه، همون لحظه ی اوج

 

فریاد بزنم و صدات کنم :«عشق من ..دوستت دارم »

 

هیچ چیز بر زبانم، بر فکرم، بر ذهنم جاری نمی شود که تو را تفسیر کنم، تو بی نهایت خوبی و من قاصر

 

از وصف تو، کاش همه می دانستند که تو چه گوهری، چه فرشته ای، چه نازنینی هستی.

 

چیزی نمی گم و فقط این جملات را برایت می نویسم:

 

ای کاش تو بتی بودی، ای کاش تو بتی بودی ...

 

ای کاش تو بتی بودی ... بتی بودی از سنگ ... بتی که همواره در برابرم بر پای ايستاده ...

 

ای کاش تو بتی بودی ... آنگاه همچون قطرات باران که فرو می ريزند و درختان را سيراب می کنند، ذره

 

ذره می شدم و باران عشقم را بر سرت می باريدم ...

 

ای کاش تو بتی بودی ... بتی پای در بند که هيچگاه ترکم نمی کند ...

 

بتی که توان قدم برداشتن، رفتن و دور شدن را ندارد ...

 

بتی که تنها از آن من است ...

 

ای کاش تو بتی بودی تا عاشقانه می بوييدمت... از صبح تا به شب خيره ات می شدم ...

 

ای کاش تو بتی بودی تا تنگ در آغوشت می گرفتم و شبهای تلخ تنهايی و بی کسی را با غلتاندن

 

جويبار اشکم به پای تو به صبح های سياه بی کسی وصله می زدم ...

ای کاش تو بتی بودی ...

 

ای کاش تو بتی بودی ...

 

اما ... اما نه !

 

تو بت نيستی ... هرگز بت نخواهی بود ... هرگز از سنگ نخواهی بود ...

 

هرگز اسير دستان من نخواهی بود ... هرگز محکوم به ماندن نخواهی بود ...

 

اگر بت بودی چگونه روی خدا را در پرتو چهره ات می ديدم و عاشقتر می شدم ؟

 

اگر بت بودی چگونه در نگاه گريزان سحرآميزت ذوب می شدم ؟

 

اگر بت بودی چگونه از قلب تپشناکت ترانه ی عشق می شنيدم ؟

 

اگر بت بودی چگونه از عشقت سرشار می شدم ؟عاشق سنگ هم مگر می توان شد ؟

 

نه !

 

همان بهتر که تو بتم نيستی گرچه می پرستمت ...

 

همان بهتر که ققنوس آزاد و رهای منی ...

 

همان بهتر که سراپا حياتی ...

 

می پرستمت ...

 

با تمام وجودم تو را می پرستم

 

می دانم که تو تنها برای من هستی،

 

می دانم که تو را روزی همیشه و هر لحظه خواهم داشت،

 

می دانم و برای آن روزها انتظار می کشم ...

 

امید و هستی وجود من؛ دوستــــــــــــــــــــت دارم ...

 

                    

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

هميشه دوستت خواهم داشت

مدتی است که اشک هایم....اشک های دلتنگیم...برای تو.....مانند قبل نیست...

دیگر اشکهایم مانند گذشته تسکین دهنده ی گونه هایم نیست....

بلکه مانند شلاقیست که عذابم می دهد.... و من با هر یک قطره آن فریادی به وسعت بزرگی تو سر

می دهم...کاش زودتر به پایان برسد...در کدام طلوع و کدام غروب ....؟دیگر برایم مهم نیست...برای

دیدنت....مستی دلتنگی هم آرامم نمی کند...دوستت دارم به معنای حقیقی دوست داشتن ...

هرگز تو را فراموش نخواهم کرد

حتی اگر مرا از یاد ببری

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

چرا که دوستت دارم

دیوانه وار عاشقت شدم...

چرا که مهربانی را در تو دیدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی..

و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم.....

نه تو از عشق من دست می کشی

و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود..

سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است...

و اگر با مژگانت اشاره ای کنی....

فرسنگها...را خواهم پیمود....

چرا که شب عشق بسیار طولانی ست...

و قلبم در آرزوی تو می سوزد....

آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی.....

خورشید وجودم پنهان می گردد.....

ابر های غم و اندوه مرا در بر می گیرد....

و به دنیای غریبی می برند....

همیشه در قلبم حضور داری....

عشقت زندگیم را گلباران کرده است..

تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام

تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز در کنارت طی کرده ام

در جوی زمان,در خواب تماشای تو می رویم

سیمای روان,با شبنم افشان تو می شویم

پرهایم ؟

پرپر شده ام.

چشم نویدم

به نگاهی تر شده ام.

این سو....... نه .......آن سویم.

و در آن سوی نگاه

چیزی را می بینم......چیزی را می جویم.

سنگی میشکنم

رازی با نقش تو می گویم.

در میان من وتو فاصله هاست... گاه می اندیشم...می توانی تو به لبخندی...این فاصله را برداری !

تو توانایی بخشش داری...دستهای تو توانایی آن را دارد...که مرا زندگانی بخشد...

شور عشق و مستی...

وتو چون مصرع شعری زیبا...سطر برجسته ای از زندگی من هستی...

دفتر عمر مرا...با وجود تو شکوهی دیگر...رونقی دیگر هست...می توانی تو به من ... زندگانی شی...

یا بگیری از من آنچه را می بخشی...

بی تو من چیستم ؟

ابر اندوه...بی تو سرگردان تر از پژواکم

در کوه...گردبادم در دشت...برگ پاییزم

در پنجه باد...بی تو سرگردان تر از

نسیم سحرم..

بی تو ..اشکم...دردم...آهم...

آشیان برده ز یاد...

بی تو خاکستر سردم...خاموش...

نتپد دیگر در سینه من دل با شوق...

نه مرا بر لب...بانگ شادی...

بی تو وحشت هر زمان می دردم....

بی تواحساس من از زندگی

بی بنیاد...کاستن...کاهیدن...کاهش جانم...

کم کم چه کسی خواهد دید ...مردنم را بی تو... بی تو مردم...مردم...

چه کسی باور کرد...جنگل جان مرا...آتش عشق تو خاکستر کرد ؟

 

تقدیم به عزیزترینم....
همیشه دوستت خواهم داشت ...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

 

لحظــــــه ها رو با تو بودن، در نگــــــاه تو شکفتن*حس عشقــــو در تو ديدن، مثــــل رويای تو خوابه
بی تو اما سر سپــــردن، بی تو عشق تـــو بودن*تو غبار جـــــاده موندن، بی تو خوب من محـــــاله
بی تو حتی زنـده بودن، بی هدف نفـس کشيدن*تا ابــــــد تو رو نـديدن، واســــه من رنج وعــــــذابه
اگه چشمات منو ميـخواست،
تو نگاه تو ميـمردم*اگه‌دستات مال من بود،جون به‌دستات مي سپردم


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

بدرقه با اشك

آنگاه كه با اشك،غم هايم را بدرقه مي كردم و در احساس عشق تو شناور دست و پا مي زدم،تو مرا  در وجودت فردي بيگانه معرفي كردي.

وقتي در آستانه ي فراق ايستادم،تو لبخند به لب و من اشك را ضامن تنهايي ام كردم.آخر چرا وجود مرا به بهانه ي عشق ديگري تاراج كردي؟

زمان دوست داشتن،هرگز فكر نمي كردم كه فقط يك جمله بتواند سدَي بين راه رسيدن باشدن و مرا از تو جدا كند،آخر من آنقدر دوست داشتم كه از جان مي گذشتم تا فقط تو به يك آرزوي كوچك دست يابي.

آري!آينه ي غم من در نگاه تو شكست و من مجذوب شدم،اما انگار من مرگ را زودتر از دوست داشتن تو باور كردم،چون فقط ثانيه يي غم در نگاه تو شكست و با چرخاندن نگاهت به ديگري،قلبم خنجري خورد كه آغشته از زهر جدايي لود و ديگر هيچ طبيبي نتوانست حكم درمان دهد.

چرا با من،من كه دلداده ي تو بودم و جان به رهت مي دادم؟

اي مهربان! وجود تو در لابه لاي سخن هايت،حرفِ دل مرا ناكام گذاشت و من به سخن‌ِ تو،متحير نگاه كردم.اي آرزوي وجود غريب من! حال كه از كنارم پر گرفته يي، آرزو دارم عشق را تجربه كني تا ببيني عاشقي چه دردي دارد،و من با اشك، تو را بدرقه كنم.

     

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

بازم نامه

مي گويند: بتاب!

از بدو دلدادگي تا انتهاي سرگشتگي!

و من؛ مات! تنها در افکار خود سايه روشن مي زنم!

مي گويند: بخوان!

از ابتداي خلقت تا روزهاي نيامده!

و من؛ مبهوت! در آشفتگي خود فرياد مي زنم!

مي گويند: برقص!

از بلنداي ناز تا خواهش نياز!

و من؛ بي تاب! دوش به دوش پروانه ها ديوانه مي شوم!

مي گويند: بمان!

از ديروز روز تا فرداي شب!

و من...
و من مي روم!

که شامگاهان بي روزن به استجابت صبح ننشسته اند!

مي روم که آغاز کنم!

از امروز روز تا فرداي روزتر؛

اما؛

آخر بي همسفر که نمي شود پريد!

بايد تو باشي تا شوق رسيدن معنا بگيرد!

تو بالهاي مرا بگيري و من دستان تو را!

و سرود رفتن و رفتن را تا فرداها در گوش جانم زمزمه کني!

نازنين!

در مورد دیشب گفتی و ساعتهایی که من اونجا بودم می گویم :

نه در عمق نگاهشان دريا پيداست.

نه گوشهء ابرويشان خط اتصال تمامي نتهاي موزون مهرباني است.

نه حرکت دستانشان به رقص آسماني بيد و باد شبيه است.

نه لحن حرف زدنشان آدم را مثل سيب از زمين ميکند.. ميبرد.. حوايي ميکند.

نه سوگل جان......

اينها نميتوانند مرا به ياد تو بي اندازند.

اينها_دختر آبان_نه از سلالهء مهر و بارانند.

نه پري روياهاي يک درميان بهنامت مي شوند

نه ميشود باشنيدن کلمات معصومانهء دوست داشتنشان

بي گناه

مست شد.

امتحان نکرده ام اما

بي گمان کسي تا به حال خاک گوشهء چادرشان را با بوسه نگرفته تا.....
*
بگذريم

به خدا من نمي آيم بنشينم اينجا شعر بگويم که

ببين چند خط ياد تو با قلبم قلمم چه ميکند

خوب....تو بگو...

عاشق نباشم چه کنم.؟ آن هم عاشق تو سوگل مهربونم

عزیز دلم زیاد حرف دارم برایت ولی شرائط سخت هوایی اینجا مغزم رو تعطیل کرده

ژس نگه می دارمشون تا بعد.....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  | 

او نيامد

زيباترين احساسها زماني پايدار خواهند ماند که قلبت باور کند تمام عظمت احساست را.
 ثانيه ها..دقيقه ها..ساعتها..وشايد روزها در انتظارش ميماني.آرام و بيصدا در حالي که انتظار در چشمانت فرياد ميزند.تکيه بر آن ستون سخت و سرد آنقدر همانجا مي ايستي که دستان مهربان سحرگاه صورت سردتر از هميشه ات را با احتياط نوازش ميکند.آنوقت است که ميفهمي شبي دگر هم گذشت و او نيامد!!!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مرتضي  |